|
|
|
|
|
به نام او که مهربان است... مهربان ترین است محض خاطردوست و برادرم عزیزم ... احمد طالبی گاهی برنامه های تلویزیونی –که اصالتا به لایه های سطحی تر می پردازند- برای مخاطبینشان، محملی هم برای ژرفتر اندیشیدن عرضه می کنند. در دو سالی که می گذرد، چهار سریال را پسندیده ام؛ زیر تیغ، میوه ممنوعه، مدار صفر درجه و حلقه سبز... در این میان مدار صفر درجه، انگشت بر موضوعاتی مناقشه برانگیز گذاشته بود؛ از جمله هولوکاست و دلبستگی عاطفی پسری مسلمان به دختری یهود. فارغ از بحث تکنیکی و محتوایی، تیتراژ پایانی سریال با صدای علیرضا قربانی بسیار دلچسب و در عین حال تکاندهنده بود... با هم آن را باری دیگر، مرور می کنیم: وقتی گریبان عدم، با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز تو را، در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم تو را، با اشکهایم می چشید من عاشق چشمت شدم؛ نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی *** یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم، شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو؛ نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 0:35 توسط ا.پارسا
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام او که مهربان است... مهربان ترین است هنوز طعم شیرین گفتگوی دیشب را حس می کنم. آنچه او بر زبان آورد، چه بسا همانی بود که بدان باور داشتم... گرچه می دانستم چه می گوید و رشته ی کلام را به کجا خواهد رساند، اما خود را از زیر آبشار کلمات آرامش بخشش بیرون نکشیدم... کلماتش که به غایت ژرف بود و از دل بر می خواست، بر نهان خانه ی قلبم، سخت کارگر افتاد. از ذهنیتی که چند زمانی بود بر وجودم پیچیده بود، گره گشود و آزادم کرد. و من آنگاه، بیش از هر زمانی مهربانی خدا را چشیدم... وقتی که از اسم «توّاب» برایم می گفت و با اعتقادی عمیق، بخشایش الهی را واگویه می کرد... بَه که چه محکم و صمیمانه! جانمایه سخنش –همان که روحم را از زیر فشاری بزرگ به در آورد- وامدار فرمایش آن "یگانه امیر" بود: ما فاتَ مَضی و ما سَیَأتیکَ فَأین؟ قُم فَاغتَنَم الفُرصَهَ بَینَ العَدَمَین... مرا که تا همیشه مدیون خود کرد؛ سپاسی ارزشمندتر از دعا برای سلامتی و سعادتش از دستم بر نمی آید... خدا را شکر... به سبب تمامی نعمت هایی که بر ما ارزانی داشته؛ به ویژه وجود دوستی چنین ارزشمند... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386ساعت 23:34 توسط ا.پارسا
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام او که مهربان است... مهربان ترین است کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوس دارم چقد مثل بچگی هام لالایی هاتو دوس دارم سادگی هاتو دوس دارم خستگی هاتو دوس دارم چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوس دارم کاشکی رو طاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمرم پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوس دارم دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوس دارم چقد مثل بچگی هام لالایی هاتو دوس دارم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 10:24 توسط ا.پارسا
|
|
||