|
|
|
|
|
به نام او که مهربان است... مهربان ترین است چقدر عجیب است... انسانها... حرفهایشان... راه رفتنشان... علایقشان... نیازهایشان... تکاپویشان... افکارشان... خوابشان... رانندگیشان... تلویزیون دیدنشان... و همه چیزشان عجییب است... من کجا هستم؟ از «داشتن» و «نداشتنِ» چه چیزی می توانم صحبت کنم؟ خسته ام... بریده ام (نه البته کاملاً)... چرا کسی نمی فهمد؟ تا کنون امتیازهایی را با خود جمع کرده ام؛ ولی دیگران، بسیاری از آنها را به رسمیت نمی شناسند. «ارزش»ها در دیدگاهشان دگرگون شده... همه چیز پول است و پول و پول... صبح تا شب، پول... شب تا صبح، پول... زیمل می گفت: انسان مدرن اسیر «زمان» شده است. من اما می گویم: اسارتِ تازه... اسیر پول، جستجوی پول، پیوند با پول، به دنیا آوردنِ پول، زندگی با پول، دوستی با پول، مردن با پول، پرستیدن پول... پول... پول... پول... اندیشه سیری چند؟ تحصیلات یعنی چه؟ عشق؟! مسخره است! دین؟! ترمز...! من نمی خواهم! دیگر نمی خواهم و نمی توانم اینطور ادامه دهم... خدااااااااااااااااااااااااا
ساعت 14:55 * سر کلاس نظریه های جامعه شناسی دکتر کچوئیان؛ در حال نوشتن جزوه و فهم درس و جواب به sms !!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 22:5 توسط ا.پارسا
|
|
||