|
|
|
|
|
به نام او که مهربان است... مهربان ترین است هستند ایرانیان، شرقیان یا مسلمانانی که در دانشگاه های مغرب زمین "کرسی" ای دارند، به پژوهشی مشغولند، تحصیل می کنند، کتاب می نویسند، مصاحبه و سخنرانی می کنند و ... هستند... ولی نمی دانم چرا چند وقتی است هر کتابی را که به دست می گیرم، "صفحهی اعلام"ش را حتما چک می کنم! و متعجبم که –خواسته یا ناخواسته- ردپایی از نامی شرقی، عرب، مسلمان یا ایرانی در آن بین نمی یابم. اگر از بعضی ها بپرسی، سخن از سانسور فرهنگ و اندیشهی شرقی توسط مغرب نشینان مدرن و پسا مدرن به زبان می آورند... اما نمی دانم چرا این تحلیل را ناقص می بینم و نمی توانم بپذیرمش. مگر چه ایدهی جدیدی داشته ایم یا می توانمی داشته باشیم؟ آیا محکومیم به جاماندن از قطار مدرنیته (یا بهتر بگویم؛ مدرنیزاسیون)و دویدن و دویدن و نرسیدن به قلّهی افقهای تازه تر؟ ما یاد نگرفته ایم فکر کنیم، فرا نگرفته ایم methodic باشیم (و حتی گاهی آگاهانه خود را از چارچوب متدها خلاص کنیم)، درونیمان شده، اخلاق را در حرف –و فقط در حرف- پاس می داریم و در نهان خانهی ذهن خود، جایی برایش باقی نمی گذاریم نمی خواهم خواب باشم... آرزوی مشهور شدن ندارم؛ ولی می خواهم نبودنم با بودنم متفاوت باشد... ارزش نعمت عمر را بدانم... در بهبود ارتقای خود و اطرافیان و هم کیشانم بکوشم... (گو این که هنوز پاسخ این سوال را نفهمیده ام که ارتقاء یعنی چه؟!) به نظرتان، می توانم آیا ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 23:3 توسط ا.پارسا
|
|
||