|
|
|
|
|
به نام او که مهربان است... مهربان ترین است هنوز طعم شیرین گفتگوی دیشب را حس می کنم. آنچه او بر زبان آورد، چه بسا همانی بود که بدان باور داشتم... گرچه می دانستم چه می گوید و رشته ی کلام را به کجا خواهد رساند، اما خود را از زیر آبشار کلمات آرامش بخشش بیرون نکشیدم... کلماتش که به غایت ژرف بود و از دل بر می خواست، بر نهان خانه ی قلبم، سخت کارگر افتاد. از ذهنیتی که چند زمانی بود بر وجودم پیچیده بود، گره گشود و آزادم کرد. و من آنگاه، بیش از هر زمانی مهربانی خدا را چشیدم... وقتی که از اسم «توّاب» برایم می گفت و با اعتقادی عمیق، بخشایش الهی را واگویه می کرد... بَه که چه محکم و صمیمانه! جانمایه سخنش –همان که روحم را از زیر فشاری بزرگ به در آورد- وامدار فرمایش آن "یگانه امیر" بود: ما فاتَ مَضی و ما سَیَأتیکَ فَأین؟ قُم فَاغتَنَم الفُرصَهَ بَینَ العَدَمَین... مرا که تا همیشه مدیون خود کرد؛ سپاسی ارزشمندتر از دعا برای سلامتی و سعادتش از دستم بر نمی آید... خدا را شکر... به سبب تمامی نعمت هایی که بر ما ارزانی داشته؛ به ویژه وجود دوستی چنین ارزشمند... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386ساعت 23:34 توسط ا.پارسا
|
|
||